اسكندر بيگ تركمان

730

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ما حصل كلام آنكه از روزيكه سمند جهان پيماى انديشه را در ميدان عزيمت تسخير ملك موروث آذربايجان و شيروان در حركت آورده‌ايم الى غاية ابواب فتوحات بمفتاح تأئيد مفتح - الابواب بر روى اولياء دولت ما گشاده تمامت قلاع فلك ارتفاء آن ممالك در اندك فرصتى بدست در آمد در اين سال خود حركت لشكر روم واقع نشد و تا سال ديگر مددى بشما متصور نيست ملاحظه حال و خاتمت احوال خود كرده از روى عقل و دانش قياس نمائيد كه از عناد و لجاج بمحصوران قلعه گنجه چه رسيد و از ترك قلعه دارى و عناد مردم قلعه تفليس و تومانوس را چگونه امن و سلامت قرين حال گشت غرض از ايراد اين كلمات آنكه در مخالفت و قلعه دارى اصرار نمايند بعد از آنكه بتوفيق يزدانى بقهر و غلبه مفتوح گردد توقع امان نداشته باشند و و بال خون محصوران در گردن ايشان خواهد بود و تا آمدن محمد بيك و اطلاع بر ضماير آن طايفه چند روزى در ارسبار به نشاط شكار مشغولى داشتند . چون محمد بيك بشماخى رسيده احمد پاشا و عظماء روميه بمضمون فرمان قضا جريان يافتند با يكديگر قرعه مشورت در ميان انداختند شمس الدين پاشا كه ابا عن جد از شيخ - زاده‌هاى شيروان بود و بخدمات پسنديده در ميان روميه مرتبه امارت و پاشائى يافته دولتخواه ايشان بود و آن جماعت از صوابديد او تجاوز نمينمودند بشيوهء شيخان شياد و زراق عمل نموده آن طايفه را بدمدمه و افسون از جاده امن و سلامت منحرف ساخت و دكان حيله و تزوير گشوده خواست كه بلطائف - الحيل لشكر قزلباش را در اين وقت از آمدن شيروان باز دارد سخنان چاپلوسانه كه از صدق فروغى نداشت بميان آورده بمحمد پيك اظهار نموده بود كه ولايت شيروان بملازمان شهريار ايران تعلق دارد اما رفتن ما و لشكر رومى كه همه خانه كوچ دارند در اين زمستان و شدت شتا متعذر است و به حصار شماخى خزيده در اين وقت بيرون نميتوانيم رفت التماس داريم كه حضرت شاه در اين سه چهار ماه ما را مهلت داده در ارسبار و آن حدود بسير و شكار مشغولى فرمايند كه در ايام بهار كه هنگام تردد و آمد و شد است اگر موافق رضاى خاطر اشرف عمل نكنيم بدانچه راى جهان آرا را اقتضا نمايد به عمل آورند . اما جمعى از شاهى سيونان كه اقوام ايشان در اردوى معلى بود پيغام فرستاده بودند كه احمد پاشا و آقايان روميه شمس الدين پاشا را [ 513 ] باستنبول فرستاده بودند كه به جهت ايشان كومك آورد و اراده خاطر ايشان آن بود كه دست از قلعه و مملكت شيروان بازداشته بقلعه دربند كه به حصانت و متانت شهره آفاق است رفته پشت بداغستان داده در اين زمستان آنجا اقامت نمايند و در بهار آينده منتظر كمك و مدد بوده بمقتضاى وقت عمل نمايند . در اين اثنا شمس الدين پاشا از راه كفه آمده مناشير استمالت از جانب خواندگار و كنابات اركان دولت عثمانى بحكام و اهالى شيروان آورده شهرت داد كه چند هزار ينكچرى بامداد شما مأمور گشته بكفه آمدند و عنقريب ميرسند و سردارى با لشكر عظيم تعيين شده در اول بهار متوجه و غازيگراى خان والى قوم با جنود تاتار بيورش شيروان مامور گشته عنقريب از دو طرف لشكر بىشمار روم ميرسند و آن جماعت را بتحصن و قلعه‌دارى ترغيب و تحريص نموده قوم را از آن اراده منصرف ساخت و اظهار كشف و كرامات كرده مىگفت كه اولياء و اقطاب به من خبر داده‌اند كه لشكر قزلباش بدين ملك تسلط نمييابند و اگر بدين ولايت آيند مقهور ميگردند و اصلا از ايشان آسيبى به قلعه و مردم قلعه شماخى نميرسد .